كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
565
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
ابتداى دولت سلطان زين العابدين به غايت استيلا يافت . چه در زمان پادشاه سعيد ، در همهء ابواب ، ركنى معوّل عليه و قطبى مدار اليه بود و چون [ مؤسس قواعد سلطنت سلطان زين العابدين شد ، امراى بزرگ به آستان دولت او ملتجى بودند و در رتق و فتق ] « 1 » امور مملكت با وجود او كسى را اختيارى نبود . امير علاء الدين اناق و خواجه جلال الدين تورانشاه و امير عمر شاه را معذّب و معاتب ساخت و پنهان آلات و ادوات سلطنت از چتر مرصّع و غيره ترتيب كرده مىخواست كه والدهء سلطان مهدى را در نكاح آورد و قشلاق در جانب گرمسير كند و سلطان مهدى را بر سرير سلطنت نشانده با غلبهاى از تراكمه و اكراد و اتراك محاصرهء شيراز كند و چون اصول و فروع ممالك فارس و عراق محل خوف و رجا و مصدر اميد و بيم جز آستان معزّى نمىدانستند ، سلطان زين العابدين را توهمى عظيم شد . ديگر جواهرى چند براى ترصيع چتر تحويل معتمدى شده بود ، زمان تسليم محقّق شد كه بر طريقهء سيئهء خاينان قدمگذارى رفته و بعد از استفسار چنان آشكار گشت كه جناب معزّى چتر مرصّع فرموده ، سلطان را خوف زيادت شد . بنابراين معانى جوامع همت بر دفع و هلاك او گماشت و خاتون و نوكر معتمد او را بر آن داشت كه او را زهر دهند . فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ . « 2 » القصّه رمضان بود و امير اصفهانشاه تغيير مزاج سلطان دريافته در دولتسرا حاضر مىشد و از وهم افطار نمىكرد . شبى از دولتسرا به خانه آمد و شربتدار شربت نهاده غايب شد . امير بىآنكه چاشنى گيرد تجرّع نمود و دو شبانه روز زبان او در بند شد . اطّبا را رخصت علاج نبود . روز سيم بساط امارت درنورديد و دعوت حق را لبّيك اجابت گفته دل پر حسرت به زير خاك برد « 3 » و از امراى بزرگ كسى
--> ( 1 ) . ك : [ در ] . ( 2 ) . سورة الحشر 2 . ( 3 ) . حافظ ابرو : « اميرزاده در ملك در اهلاك او سعى بسيار نمود و دختر ساليق كه حرم امير معزّ الدين بود ، خويش اميرزاده در ملك بود . به التماس اميرزاده در ملك قبول كرد كه امير معزّ الدين را زهر دهد . »